چطور شد که به این روز افتادم نمی دانم، اما می دانم روزگار بی نهایت حساب شده عمل می کند. در مورد من نیز چنین کرد، بی شک خود من از آفریننگان روزگار هستم مانند همه انسان های کوچک و بزرگ دیگر اما روزگار خیلی خیلی بزرگتر از آن بود که بازیچه دست من شود. و چه قدرتمندانه به من درس داد و مرا کوچک شمرد همانقدری که خود را کوچک شمرده بودم.
حال می دانم که هر چه هست خود کرده ام و تاوان آنچه کرده ام هر چه سخت خود باید بپردازم.
ای روزگار؛ من گناهکارم و گناه خود را پذیرفتم، من ناچیزتر از آنم که تاب این تازیانه ها را داشته باشم.
ای روزگار؛ من پشیمانم و پشیمانی خود را ابراز کردم، من ترسوتر از آنم که به راه گذشته پای نهم.
ای روزگار؛ دیگر یارای ناسازگاری تو در وجودم نیست.
ای روزگار؛ تو بی رحم نیستی، که ما بی رحمیم، به خود و با خود.
ای روزگار؛ من از خود نمی گذرم اما تو از من بگذر..
حال می دانم که هر چه هست خود کرده ام و تاوان آنچه کرده ام هر چه سخت خود باید بپردازم.
ای روزگار؛ من گناهکارم و گناه خود را پذیرفتم، من ناچیزتر از آنم که تاب این تازیانه ها را داشته باشم.
ای روزگار؛ من پشیمانم و پشیمانی خود را ابراز کردم، من ترسوتر از آنم که به راه گذشته پای نهم.
ای روزگار؛ دیگر یارای ناسازگاری تو در وجودم نیست.
ای روزگار؛ تو بی رحم نیستی، که ما بی رحمیم، به خود و با خود.
ای روزگار؛ من از خود نمی گذرم اما تو از من بگذر..
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر