بار اول که نگاهش به او افتاد مکث کرد، برگشت و به راهش ادامه داد.
سر هر دوراهی به عقب برمی گشت و نگاهش را به چشمان او می دوخت و دوباره به راه خود ادامه می داد.
موهایش را به زیر روسری می برد و مرتب می کرد و باز به چشمان پسر خیره می شد.
سعی می کرد در شلوغی پیاده رو خیلی از او فاصله نگیرد.
دختری با ظاهر نامرتب و غلط انداز از روبرو در حال نزدیک شدن بود، درست در لحظه ای که دختر نگاهش به پشت سرش و در تعقیب پسر بود تنه ای به او زد و از او رد شد. دختر نامرتب به پسر رسید و با هم دست دادند.
دختر دیگر پشت سرش را نگاه نمی کرد و کمی تندتر به راه خود ادامه داد.
آن شب تاوقتی که به خانه رسید دیگر موهایش را مرتب نکرد و به چشمان کسی خیره نشد.
سر هر دوراهی به عقب برمی گشت و نگاهش را به چشمان او می دوخت و دوباره به راه خود ادامه می داد.
موهایش را به زیر روسری می برد و مرتب می کرد و باز به چشمان پسر خیره می شد.
سعی می کرد در شلوغی پیاده رو خیلی از او فاصله نگیرد.
دختری با ظاهر نامرتب و غلط انداز از روبرو در حال نزدیک شدن بود، درست در لحظه ای که دختر نگاهش به پشت سرش و در تعقیب پسر بود تنه ای به او زد و از او رد شد. دختر نامرتب به پسر رسید و با هم دست دادند.
دختر دیگر پشت سرش را نگاه نمی کرد و کمی تندتر به راه خود ادامه داد.
آن شب تاوقتی که به خانه رسید دیگر موهایش را مرتب نکرد و به چشمان کسی خیره نشد.
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر