۱۳۸۸/۱۰/۱۳

عبور

خیلی منتظر ماند تا خیابان خلوت شود، بعد از مدتی به سرعت از لابلای ماشین ها خود را به آنطرف خیابان رساند، نگاهی به پشت سرش انداخت، پیر زنی که منتظر مانده بود تا در پناه او از خیابان بگذرد هنوز آنطرف خیابان ایستاده بود.
برگشت و این بار آهسته تر عرض خیابان را طی کرد تا پیرزن هم به پای او برسد.

هیچ نظری موجود نیست: