آن روز چند دقیقه ای زودتر از خانه بیرون آمده بود.
پیرمرد همسایه را که تنها زندگی می کرد و هر روز صبح در حال سیگار کشیدن او را می دید هنوز بیرون نیامده بود.
کفاش سر کوچه که را هر روز در حال پهن کردن بساطش می دید هنوز نرسیده بود. سر چهار راه خبری از دخترکی که از ماشین های ایستاده پشت چراغ گدایی می کرد نبود. هنوز ترافیک خیابان ها آنقدر زیاد نشده بود که راننده با بد و بیراه و بوق زدن های پیاپی راه خود را باز کند. به محل کار که رسید در صف آسانسور معطل نماند.
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر