روی صندلی فلزی و سرد پارک با کمی فاصله از هم و دستانی فشرده در جیب نشسته بودند. پسرک چای فروش را صدا زدند و 2 لیوان چای خریدند.
پسرک گفت ای کاش همه مثل شما به جای اینکه همدیگر را در آغوش بگیرند تا گرم شوند از من چای می خریدند.
مرد با نیش خندی گفت اگر همه آنهایی که می گویی مثل ما با حکم طلاق از دادگاه خانواده برگشته بودند کار و کاسبی تو حسابی سکه می شد!
پسرک گفت ای کاش همه مثل شما به جای اینکه همدیگر را در آغوش بگیرند تا گرم شوند از من چای می خریدند.
مرد با نیش خندی گفت اگر همه آنهایی که می گویی مثل ما با حکم طلاق از دادگاه خانواده برگشته بودند کار و کاسبی تو حسابی سکه می شد!
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر